مرتضى مطهرى
430
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بتراشيد و هر چه پيش برويد باز رنگ با او هست . نه اين است كه رنگ را روى سطح چوب ماليدهاند ، بلكه هر چه كه ما اين چوب را تجزيه كنيم باز آن رنگ در آن هست ؛ يعنى آميختگى اين چوب با رنگ اينجور نيست كه جايى را رنگ گرفته است و جايى را چوب ؛ قسمتى از جا و فضا را رنگ گرفته است و قسمتى از جا و فضا را چوب ؛ نه ، همانجا را كه چوب گرفته است همانجا را رنگ گرفته است . رنگ جايى جدا از جاى چوب ندارد . در عين حال وجود رنگ غير از وجود چوب است ؛ يعنى وجود چوب عين وجود رنگ نيست و لهذا اين چوب مىتواند به جاى قهوهاى سفيد باشد ، مىتواند همين الآن رنگش را عوض كند ؛ ولى رنگ كه عوض مىكند نه اين است كه اين جا خالى مىشود و رنگ ديگرى مىآيد آن را پر مىكند . ماده و صورت رابطهشان با يكديگر چنين رابطهاى است . و اما كل مقدارى اين است كه اين شىء واحد را ذهن مىتواند الآن به دو جزء در خارج لااقل به طور فرضى تقسيم كند ، بگويد نيمى اين طرف و نيمى آن طرف . توضيح برهان حاجى بر اينكه وجود جزء ندارد اكنون كه اين مقدمات سه گانه را دانستيم به بيان و توضيح برهان حاجى مىپردازيم . حاجى مىگويد همين قدر كه ثابت كنيم كه وجود جزء تحليلى ندارد كافى است و همهء جزء داشتنهاى ديگر را هم از او نفى كردهايم ، چون اگر جزء تحليلى نداشته باشد هيچ جزء ديگرى نمىتواند داشته باشد . حالا به چه بيان مىگوييم وجود جزء تحليلى ندارد يعنى جنس و فصل ندارد ؟ مىگويد چون رابطهء فصل با جنس به اين نحو است كه فصل تحقق بخش جنس است « 1 » ، يعنى جنس يك معناى مبهمى است پا در هوا ، كه نمىتواند تحقق داشته باشد مگر در ضمن فصل . مثلا رنگ نمىتواند وجود داشته باشد مگر اينكه قرمز باشد يا سبز باشد يا سفيد باشد و يا رنگ ديگر باشد . عدد هم به طور صرف و خالص نمىتواند وجود داشته باشد . يك چيزى كه فقط عدد است ، نه 1 است نه 2
--> ( 1 ) . - يعنى مقوّم اوست ؟ استاد : نه ، فصل مقسّم جنس است .